وظیفه لایه شبکه این می باشد که با در نظر داشتن شرایط شبکه مسیر بهینه ای میان مبدا و مقصد پیدا کند. الگوریتم‌های مسیریابی عموما تعداد گام را به عنوان  معیار مسیریابی انتخاب می‌کنند. یعنی مسیر بهینه مسیری می باشد که کوتاه تر می باشد و با تعداد گام کمتری به مقصد می‌رسد. اما این کوتاه‌ترین مسیر در WMNها از لحاظ پارامترهایی نظیر گذردهی و تأخیر و نرخ خطای لینک لزوما بهینه نیست. برای مثال مسیر دو گامی ‌با کیفیت لینک بالا بهتر از مسیری می باشد که از یک گام تشکیل شده و از کیفیت لینک ضعیفی برخوردار می باشد.

در سال‌های اخیر تحقیقات زیادی در WMNها در زمینه معیارهای مسیریابی که کیفیت لینک را در نظر می‌گیرند، صورت گرفته می باشد. معیار  ETX توسط Couto et al [28] مطرح شده می باشد که بر مبنای میانگین تعداد ارسال یک بسته می باشد. زیرا از روی تعداد ارسال مجدد (که به خاطر ضعیف بودن کیفیت سیگنال و تصادم[1] رخ می‌دهد) می‌توان وضعیت کیفیت لینک را مشخص نمود. معیار جدید دیگری توسط Draves et al  [29]به نام WCETT[2] معرفی گردید. این معیار هم طول مسیر و هم کیفیت لینک را در نظر می‌گیرد و کیفیت لینک بر اساس سنجش میان تأخیر و گذردهی انجام می‌پذیرد. با مسیریابی بر اساس این دو معیار به عملکرد کاملا بهتری نسبت به مسیریابی بر اساس کوتاه ترین مسیر در WMNها دست می‌یابیم[2].

در حال حاضر پروتکل‌های مسیریابی موجود برای WMNها به دو دسته اصلی تقسیم می شوند. دسته اول پروتکل‌هایی هستند که براساس مسیریابی سنتی برای شبکه‌های سیمی‌(مانند مسیریابی RIP و OSPF) بنا شده اند. زیرا این مسیریابی‌ها قادر به درنظرگرفتن گره‌های متحرک نیستند، برای مسیریابی گره‌های زیرساخت که نسبتا ثابت هستند، مناسب می باشد. دسته دوم براساس پروتکل‌های مسیریابی شبکه‌های Ad-hoc (مانند AODV[3] و DSDV) بنا شده اند. این پروتکل‌ها برای شبکه‌هایی که گره‌های متحرک دارند مناسب می باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد برق درباره تخمین کانال در سیستم های MIMO-OFDM با استفاده از سیگنال های آموزشی

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد

می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده