– مقدمه

افراد متفاوت ممکن می باشد توسط عوامل انگیزشی متفاوتی برانگیخته شوند زیرا آدم فقط به این دلیل که دیگران درمورد او چگونه اقدام و عکس‏العملی را نشان می‏دهند، برانگیخته نمی‏شود، بلکه انگیزش او صرفاً در جهت انجام خواسته‏ها، آن هم به‏صورتی‏که خود او احساس می‏کند، می‏باشد و این خواسته‏ها و احساس‏ها متفاوت می باشد. اشخاص مختلف در مقابل اعمال نفوذهای یکسان، واکنش‏های مختلفی نشان می‏دهند.

تشویق و ترغیب‏هایی که در مورد افراد صورت می‏گیرد، در همه اشخاص یکسان اثر نمی‏بخشد، بلکه اثر آنها متناسب با آمادگی انگیزه‏ای اشخاص برای قبول آن تشویق‏ها خواهد بود. لذا به‏‏دلیل همین تنوع در مکانیزم‏ها و محرک‏های انگیزشی، نظریه‏های مختلفی در بحث رفتار فردی و رفتار سازمانی توسط دانشمندان مختلف ارائه شده که هریک روشن می‏کند که چگونه می‏توان نیازهای افراد را شناخت و آنها را برانگیخت تا در راه رسیدن به نیازشان کوشش کنند. در این فصل کوشش شده می باشد تا مروری بر تعاریف و نظریه های انگیزش شغلی داشته باشیم.

۲-۲- مبانی نظری پژوهش

۲-۲-۱- انگیزش

انگیزش عبارت می باشد از حالتی درونی که بشر رابه انجام فعالیت خاصی ترغیب می کند بعضی از صاحبنظران انگیزه را همان نیاز ، خواسته ، تمایل یا نیروی درونی می دانند که افراد را برای انجام کار ، راغب می سازد ! (هرسی[۱] و بلانچارد[۲] ، ۱۹۸۵ ، ص ۱۵ ) . بعضی نیز انگیزه را باعث و علت رفتار بشر می دانند و معتقدند که هر” عملی که فرد انجام می دهد در اثر وجود انگیزه یا نیازی می باشد که محرک وی برای انجام آن اقدام می باشد».

پس تاثیر فراگرد مدیریت ، به چگونگی انگیزش افراد برای انجام وظایفشان بستگی دارد به علاوه ، همه رفتارهای بشر هدفدار می باشد . پس می توان گفت که دو عامل شکل دهنده رفتار بشر عبارتند از« انگیزه» و« هدف» ( نمودار ۱-۱۳)؛ «به همین دلیل انگیزش کارکنان برای انجام وظایف سازمانی» و «همسوسازی اهداف آنان با اهداف سازمان» ، از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد  (هرسی و بلانچارد ، ۱۹۸۳ ، ص ۱۵ )

نمودار(۲_۱): نحوه شکل گیری رفتار بشر

۲-۲-۲- انگیزش درونی در مقابل انگیزش بیرونی

مباحثه ها پیرامون این موضوع با ارائه نظرگاه های مختلف در ارتباط با تاثیر پول بر عملکرد ، همزمان شدند . پژوهش های تجربی که توسط مرکز مطالعات زمینه یابی دانشگاه میشیگان (۱۹۴۸، ص ۱۰) انجام گرفتند به این نتیجه گیری منجر شدند که استفاده از عوامل بیرونی به مقصود اعمال فشار برای تولید ، ممکن می باشد تا حدودی موثر باشد اما نه به آن اندازه که انگیزه های درونی تر هستند . هیچ کس بیش از دسی[۳] به اشاعه این باور نپرداخت . دسی (۱۹۷۵ ) ، همسان با ادعای خویش مبنی بر اثر منفی پول بر عملکرد ، اظهار داشت که مردم انگیزش خویش را براساس شرایطی که در آن رفتار می کنند ، می سنجند . در صورتی که مردم به خاطر کسب پاداش های بیرونی ، مانند پول ، فعالیت کنند ، چنین می پندارند که فاقد علاقه شخصی برای انجام دادن آن کارند ، در حالی که اگر بدون مشوقی بیرونی اقدام نمایند خود را دارای اختیار و در نتیجه برخوردار از انگیزش درونی می دانند . دسی آنگاه به اظهار این موضوع بحث انگیز پرداخت که مشوق های بیرونی ، انگیزش درونی را کاهش می دهند زیرا این تصور را در مردم ایجاد می کنند که رفتارشان توسط عوامل بیرونی هدایت می شود .

چنین تصوری ، به نوبه خود احساسات مربوط به شایستگی و خودمختاری را در آنها تضعیف می کند . این نتیجه گیری ، حاصل مقایسه بین مدت زمانی می باشد که شخص پس از اعلام خاتمه آزمایش ( « وقت آزاد[۴] » ) صرف انجام دادن تکلیفی می کند بدون آن که هیچ گونه پاداشی دریافت نماید ، با مدت زمان صرف شده برای انجام دادن این تکلیف پیش از ارائه پاداش .

بندورا[۵] ( ۱۹۷۷ ) اظهار داشت که این استدلال حداقل در چهار مورد با کاستی هایی روبروست . اول ، انگیزش درونی مفهومی گیج کننده[۶] و مبهم می باشد . این مفهوم معمولا به عنوان عملکرد فعالیت هایی تعریف می شود که بدون انتظار هرگونه پاداش بیرونی آشکاری انجام می گیرند . شناسایی وجود انگیزش درونی براساس مداومت رفتار در غیاب مشوق های بیرونی قابل توجه ، کار آسانی نیست . به اعتقاد وی ، یافتن موقعیت هایی که کاملا فاقد مشوق های بیرونی ( مثلا ، ساختارهای موقعیتی ، فیزیکی و اجتماعی ، موادی که دربر می گیرند ، انتظارات از دیگران ) باشند ، تقریبا غیر ممکن می باشد .

[۱].Hersey

[۲].Blanchard

[۳].Deci

فروش فایل متن کامل این پایان نامه با فرمت ورد در این لینک